![]() |
![]() |
|
| عشق را ای کاش زبان سخن بود |
|
پا پس بكش از خيال با توام كه مي آيي و هنوز كبوترانه هايت را... مي گستري روي دورترين بام هاي خاك به خيال شيشه هاي رنگي رنگ مگر بيرنگي پروازت را نگاري...! نه! نيلگون نمي شوي به آبي اين آسمان تنگ جوهرت خاك و پاي پريدنت در خاك دنياي ما را به بهاي هر دانه دامي گسترده اند! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 13:31 توسط سمیرا دزواره |
|
|
دلبسته ام به باد و بر بادم شايد برگي از خزان من به روي پنجره ات آورد دلبسته ام به موراني كز بند بند من دانه كشند و ريشه هايم را ، رهايي باشدم مگر زين خاك بي حاصل كه بهارش را گلي جز ياد تو نيست و نسيمش را نفس از عطر توست! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 11:48 توسط سمیرا دزواره |
|
|
امروز به وقت ِ دل ابركان ديده پاييز را آغازيدند و پرستوي تو از دل كوچيد كه اين چندمين بهار را به آشيانه باز نيامدي راه خانه گم كرده اي يا به تقصير ِ اين سينه ي تنگ ترك ِ جانم گفته اي جز اشك ِ چشمان ِ من آسمان را باراني در چنته نيست مگر موازيند تمام جادّه هاي ِ جهان كه اينگونه آدم به آدم نمي رسد؟ نه پيش مي رويم و نه پس روي خط چين ِ سرنوشت جاي سايه ي سنگين و سياه ِ تو جامِ ِ ارغوان ِ پاييز را به خانه مي آورم همه شب مست و سرخ مشت مي كوبم بر هر چه آيينه كه زرد ِ رويم را به رخ آوَرْد خزيده دستان ِ افيون خاطره در گلوگاه ِ من ، چه چاره كنم؟ هر سو پاي رفتنم گير مي كند به يك نشانه از بودن تو روي خط چين ِ سرنوشت تمام قصه همين خطوط مبهم بود كه بروج نگاهت در هم پيچيد اراده ي سيماني ات را طرحي تازه بيفكن شايد آسمان جايي به جادّه هاي ما رسيد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 16:58 توسط سمیرا دزواره |
|
|
زير آتش مرداد بوي پاييز مي دهد اين، هواي خالي از تو و طعم نارس انار به خيال بوسه لبانم را گزيد خزان، خزيده در پوستين شهر هواي پاييزي رفتنت را زار مي زنم جا مانده ام، جايي درون تو بعد از تو شهر من در خاك خاطره غربت مي شود بعد از تو من بيگانه ي ياس هاي ايرانشهر دستم نمي رود به سياه كه سرمه ي چشمم كنم نشسته به پاي پيمان سپيد و سياه كه سپيدش نمانده است يك نفس سياه ... سرب اين اندوه در سينه ي من سنگ نمي شود چرا؟ رخت سفر بسته ام از دنياي بي تو از اينجاي جهان، راه من از تو جدا در انحناي بي انتهاي خنده هايت كه پاي رفتنم نيست... جا مي مانم دلم گرفته يا شكسته است كه چنين آتشم مي زند نفس آه نمي كشم... مباد...! كه خرمن شهريورت آتش بگيرد عزيز دل...! از آه من ميانديش كس ناكسان خداست! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 13:28 توسط سمیرا دزواره |
|
|
نشسته بي تو در خاك ِ سياه ِ شب زير گنبد ِ كبود ِ چشمان ِ من جز نقش ِ گنگ ِسيلي ِ تو تمام قصه دروغ بود! حقيقت... نواي فاصله ايست كه قهر ِ تو در گوشم نواخت خسوف ِ خون ماه ِ تمام ِ رويم را در پرده ي خاموشي نهفت به گودي نشسته چشمان ِ در راهم مگر كه آيات ِ تو ...نفس هاي مسدود مرا باز گشايد از بختك ِ خاك گويي سر ِ باريدن داشت از زمين ِ مه آلود ِ تن به آسمان ِ تفته ي انتظار يكي بود و يكي هست كه از دريچه ي ماه ِ مهربان شب ها به بالين ِ بي تو سر مي نهد شبح ِ بيرنگ ِ زني كه از دردناكي آزارهاي شبانه ات رنگ مي گيرد سايه ي رفتنت را بر قاب در خشكانده ام براي آمدن از پي ِ عطر ِ تو پنجره را نقبيست... به گور! دستم نمي رسد به دل كه چاره كنم اگرچه در آيينه پيداست كه نيام ِ دل از دشنه تهي مي كني تيغ مي كشي كه آبديده ي چشمي كني، فرو بسته به انكار ِ نبايدهاي تو! امشب بمان و آخر ِ قصه را بگو نه اينكه شاهنامه را آخر خوش است نه اينكه قصد كرده ام...، اسفندياري ِ چشمانت را امشب بمان و زندانبان ِ من باش چيزي نمانده به صبحي كه نخواهم ديد! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 16:53 توسط سمیرا دزواره |
|
|
سوز ِ خيالت مي گزد چشم خواب را بريده نفس از رسوب هواي تو در نيمه ي ناي صبر من تا كجا رسد پاي گريزت را؟ جاي خالي نگاهت، شب چكه مي كند از دهان باز پنجره هق هق ِ تاريكي مي تپد ميان ِ ما هر اندازه شعله مي كشد انگشتان من واژگان تو در سينه نمي سوزند من از تو سرشار، بند مي آيد زبانم همين امشب، كه از چشمان نيمه باز من باران بي امان تو شور مي شود مي نويسم، نامه اي براي تو به نشان پنجره اي، كه خيال مي كنم ايستاده اي هنوز ، پشت پرده هاي خواب و ستارگان چشمت آسوده از دنياي من، درونم درخشيد من سالخورده ي ثانيه هايي كه گذشت به خيرگي در بدر ِ تو مي فهمم اما چه دير! بالاتر از سياهي چشمان ِ تو رنگي نيست يلدا... فقط يك دقيقه از من سياه تر بود!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 16:49 توسط سمیرا دزواره |
|
|
آرام آرام آرام از تو خالي مي شوم و ته مانده هاي هوايت را حريصانه فرو مي دهم تمام ذهنم گس مي شود از عطر دلاويز تنت گريزي نيست رفتنت را جان مي ستاند هم او كه جان مي بخشد تصعيد تو را چون حباب رنگ و هبوط خويش را در خلسه ي مرگ با ديدگان ِ خون باز مي تابم جانا به لب رسيده اي كه داغ ِ ديده تازه كني آخرين نفس را تو بنوش ديريست كه من از دنياي بي تو رفته ام!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 13:19 توسط سمیرا دزواره |
|
|
دست و دلم نمي رود به خيال هم هر سو، به خاري از خاطرت پاي رفتنم خليد غزال ِ چشمت به هر سو رميدم به دام ِ بي دانه ي دل افتاد هر شب، به خواب دريازده ي چشمم رؤياي تو را غرق مي كنم كجاي دل بگذارم اندوه تو را؟ در كوچه هاي خيس تماشا در فشار دست هاي تو بيگاه خداحافظي لامسه ي انگشتان ِ من جا ماند تمام شب، شره مي كرد التهاب چشم نرگسي پشت پلك هاي بيخواب قرارمان نبود، به بيقراري دل در احتضار ِ پيغامي از شيرين ِ لبهايت كه آخرين باشد، تيشه ي فرهادم را! به هر دياري، هر كه يار ت شد مهرت، حلال ِ من باد به طغراي شيرين نمي رسد فرهادي ِ فريادهاي ِ عشق نوش ِ خسروان، يادت مرا كه دست و دلم نمي رود به خيال هم...!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 14:2 توسط سمیرا دزواره |
|
|
ايستاده اي پشت ِ حصير ِ پنجره هاي شكسته ي خيال و نور ِ تند ِ نگاهت صاف مي زند زير ِ خالي ِ دل آخرين نقطه را تو بگذار ته ِ خطّ ِ صداي ِ من بغض ِ تو كه از گلوي آوازم چكيد از من نمي ماند مگر يك هيج كه سپيد و سياه مي جهد در رگ هاي ِ رنگ تو بگو... چه رنگي باشد، حرير ِ تنم در حريق ِ خواب؟ تو بگو طرح آشفته ي باد نقش هست ِ من باد بر آب...! تو بگو هر چه مي خواهي، مي شنوم! من خالي از بغض ِ تو، سكوتم، هيچم!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 11:15 توسط سمیرا دزواره |
|
|
رخت ِ آمدن و رفتنمان در يك آفتاب خشكيده بود نازنين، چنين است رسم ِ آدم ها مگر آسمان به زمين بيايد كه ستارگان چشمت را وفاي عهد، ماندني باشد گفته بودي كه دل نبند تنها نمي شود دل ِ سنگ هر چه بوي خاك مي دهد رفتنيست گفته بودم كه ويار خاك دارم آيينه تنها نقطه ايست كه يكسان مي آيد به چشم ما، تو خويش مي بيني و من تو را! جان ِ من...، به دل نگير! مرگ يعني: من از تو جدا به همين سادگي! جاي ِ خالي ِ تو، در سينه تير مي كشد بي تو نفس كشيدن آسان است اگرچه ممكن نيست ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 12:23 توسط سمیرا دزواره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1390 بهمن 1390 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 |
|
RSS
|